بیست وپنج دقیقه مهلت
برای اینکه دوستت بدارم
بیست وپنج دقیقه مهلت
برای اینکه دوستم بداری
بیست وپنج دقیقه مهلت برای عشق
...زمان کوتاهی است
با این همه
من بیست و پنج دقیقه از عمرم را کنار میگذارم
تا به تو فکر کنم
تو هم اگر فرصت داری
بیست وپنج دقیقه
!...فقط بیست وپنج دقیقه به من فکر کن
....بیا بیست وپنج دقیقه از عمرمان را برای همدیگر پس انداز کنیم
پرسیدی: الهه چه خبر از
نذرت؟... آخ عزیز... عزیز گفتم اجازه ی دل هست گفت نه واحتمال پنجره را بست گفت نه
گفتم که چشمهای تو را خواب دیده ام یک شب حوالی بن بست گفت نه
گفتم که پای تمامی این شعرها امضای خیس چشمهای تو هست گفت نه
تقصیر او نبود خجالت کشیده بود از دستهای دیگر در دست گفت نه
پاییز بود و محوطه غمگین و بی صدا او با تکان سر و دست گفت نه
او رفت و جمعه ی من پر شد از غزل تقویم شعرهای مرا بست گفت نه